خاک در مشت … خاک در چشم و خاک در جیبب …
سلام ایران جان و ایران آقا!
چند روز دیگر 20 سال من تمام می شود و من به جمع آن 68 ای هایی در می آیم که سقف آٰرزوهایشان رفتن از این سرزمین است. ایران آقا تو می توانی به آرزو های ما بخندی! بخند شاید حداقل کاری که برای این «وطن» انجام داده باشم خندان دن تو باشد…ایران جان اما تو بدان این ایران آقا که ۲۰ سال خاک در چشم من ریخت و هر موقعیتی برای هم سن و سال های ما مشتی خاک بود ایرادی ندارد … حالا که این ایران آقا با تنها خاکی در جیب مرا می خواهد روانه کند بدان از همین خاک درختی روییده که تا ابد سبز می ماند.
من از نسلی خاک خورده که گرد و خاک خواهد کرد.
(همدردیم با خاکی ترین و جنوبی ترین مردم غیور دنیا)

ممنونم عمو پسر جان تی جان قوربان گرد خاک نخوری الهی
از همراهيتان در اين همياري ملي، بي نهايت سپاسگزارم.
پاينده و سرافرازي شما، آرزوي قلبي منست.
متشكرم، رفيق[گل]
—————–
پ : متشکرم … سالارید…