بایگانیِ دستهٔ ‘آرزوها’
اگر علی و صادق اکتور می شدند…
این مطلب حول این کوچوله نوشته می شود…
زمان پایه اصلی همه چیز، زمان را بر گردان و نیز بخت خود و دیگران را
بله… توجه مون رو که جلب کنیم به بازگشت زمان ، این برادار ها (کدوم ؟) شاید بخت های متفاوت دیگه ای داشتن، یکی از
این بخت ها می تونه فرصت بروز استعداد هنری شون در سناریو های سینمایی باشه ، همچنین با توجه به کوچوله ای که ذکرش رفت اینها می تونستن «آکتور سینما» بشن… برا ملموس تر شدن اش این مطلب نوشته می شه…
فیلم ها و سناریو ها ای که ممکن بود با آنها ستاره شوند …
الف – لاک پشت های لارینجا
داستان : چند تا برادر لاک پشت نما برای حفاظت از کعبه آمال خاصی با دشمنان عجیب و فانتزی خود مبارزه می کنند،
نمونه صحنه و دیالوگ :
نقش ها : علی = لاک پشت ای که از مبارزه برگشته ، صادق = متخصص و پشتیبان امور فنی
ب- قوه های افسانه ای
داستان : یک برادر و خواهر با استفاده از قدرت خویش از نظام باستانی ای حفاظت می کنند، اما به دلایلی در تعقیب دشمنان دائم در حال فرار هستند
نمونه صحنه و دیالوگ :
نقش ها : علی = جولی (با تشکر از علی که مثل بچه خوب به حرف های گریمور گوش داد) ، صادق = جونز
رد پا گرفتاری و 5
سلام. بعد مدتی دارم مثل بچه آدم می نویسم. راستش این چند روز خیلی اتفاق هایه جالبی افتاد، از همه جالب ترش اعدام 5 روزه بود که نمی دونم چرا من و یاد ازدواج 200 هزار تومنی می انداخت
گرفتاری تویه یه بازه زمانی دو هفته با حذف سه واحد از واحد هام! شروع می شه…بگذریم از طول ماجرا و اینکه به خاطر یک عدد امضا کار من دو روزی طول کشید که هیچ آقای مدیر آموزش فقط منتظر دو روز ول معطلی من بود تا فقط با دوتا کلیک حذف کنه اون سه واحد کنه رو. بگذریم چیز جالبی در مورد مدیر آموزش مون از قول یکی از دوستام شنیدم.
دوستم می گفت :
یه روز X (بخونید مدیر آموزش) داشت با یکی در مورد تظاهرات روزه قدس صحبت می کرد. به هش گفت : آقای X مگه من به شما اعلامیه ندادم که برید به استاد ها بدید تا تویه تظاهرات شرکت کنن. پس چی شد ؟ چرا هیچکس نیومد؟
X گفت : یعنی چی آقا! شما اعلامیه رو دادی من رفتم پشت در همه اساتید چسبوندم! دیگه نباید که برم تک تک در اتاق استادا رو بزنم بگم «آقا! بله!؟ بفرمایین تظاهرات چون اسلام در خطره! «
حالا … گذشته از این حرف ها الان کتاب بقل دستمه اما نمیشه به این راحتی از بخور و بخواب تویه فرجه امتحان ها دل کند و تن به درس داد … ولی خوب یه بازی گویا دختر عم ما آغاز کرده
اون هم جریان این 5 کار نکرده است (ر.ک. بلاگ رو ، بلاگ دختر عمو) و اما 5 کار نکرده من…
اما قبل از اون باهاست یه چیز رو بگم که من هنوز جوونم ;;) و شاید آدم های فرسوده ای مثل دختر عمویه من
به آخر خط رسیده باشند
به همین دلیل هیچ تضمینی در ثابت بودن این لیست
5 آیتم نخواهد بود …
اولین چیز … صعود به قله دماوند
دومین چیز…خرید یک سیستم صوتی بسیار گران قیمت و قدرت مند
سومین چیز…احداث یک پناهگاه ضد حملات هسته ای
چهارمین چیز… کار تویه مایکروسافت یا گوگل اگه شرکت خودم هم شد بد نیست ریاستش رو حالا قبول می کنم
پنجمین چیز…تهیه یه لیست 5 تایی دیگه مثل همین .
(۱) دیدگاه

